تبليغاتX
عشق
 
   

 

عشق
 عاشق واقعی

سعید


s_gh1367@yahoo.com

» هفته چهارم مهر 1388
» هفته دوم مهر 1388
» هفته چهارم تیر 1388
» هفته سوم تیر 1388
» هفته چهارم خرداد 1388
» هفته چهارم فروردین 1388
» هفته اوّل فروردین 1388
» هفته سوم اسفند 1387
» هفته اوّل اسفند 1387
» هفته اوّل دی 1387
» هفته چهارم آذر 1387
» هفته دوم آذر 1387
» هفته اوّل مهر 1387
» هفته چهارم شهریور 1387
» هفته دوم شهریور 1387
» هفته چهارم مرداد 1387
» هفته دوم تیر 1387
» هفته چهارم خرداد 1387
» هفته سوم خرداد 1387
» هفته چهارم اردیبهشت 1387
» هفته سوم اردیبهشت 1387
» هفته دوم اردیبهشت 1387
» هفته اوّل اردیبهشت 1387
» هفته چهارم فروردین 1387
» هفته سوم فروردین 1387
» هفته چهارم اسفند 1386
» هفته سوم اسفند 1386
» هفته دوم اسفند 1386
» هفته اوّل اسفند 1386
» هفته چهارم بهمن 1386
» هفته دوم بهمن 1386
» هفته اوّل بهمن 1386
» هفته چهارم دی 1386
» هفته دوم دی 1386
» هفته اوّل دی 1386
» هفته چهارم آذر 1386
» هفته دوم آذر 1386
» هفته چهارم آبان 1386
»
» سلام
» سلامي از قلب شکست
» گویند در کویر
» عشق مرگ نیست زندگدی است.
» از طرف یه دوست
» agar tanhatarine tanha shavam baz khoda hast
» متهم
» دوست
» آرزو
 

چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388
 

عشق يعني قطره قطره آب شدن... در وفــور اشـک يـار گـــريان شـــدن
عشق يعني بر دلي چيره شدن... دست از جان شستن و مـجنون شـــدن
عشق يعني در حضور باران طوفان شدن... در کنار قاصدک رقصيدن و پرپر شدن
عشق يعني در عمق قلب يار ساکن شدن... بر دامان وي افتادن و بي جان شدن
عشق يعني در پي باد رفتن و راهي شدن... از فراز کوه ها بگذشتن و پيدا شدن


 

 
 
 

سلام چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388
 

سلام اي عابر خسته ، که مي خوني تو اين نامه
تو جاي پاي من نگذار ، که هرکي رفت پشيمانه

تو اين راهي که ميري رو ، سرانجامي نخواهي ديد
دروغ باورت انگار ، که هرکس رفت تباهي ديد

منو باور کن اي عاشق ، که عشق روي زمين بي جاست
خدا معشوق زيباييست ، که عشق واقعي اينجاست

همين قلبت همين خونه ، خدا پيش تو مي مونه
نه ميره لحظه اي حتي ، نه ميشي زار و ديوونه

کدوم آدم لياقت داشت ، که قلبت رو بدي دستش
تو رو مي گيره از شادي ، غمو دور دلت بستش

نرو عابر که چپ ميري ، که راهت سرد و تاريکه
نداره جا برا عشق ، که راهت تنگ و باريکه

اگر دنبال عشق هستي ، چشاتو وا کن اي عابر
ندي دل دست انساني ، که در آتش نشي ظاهر

به دنبال خدا باشي ، تو عشق واقعي داري
سرت بالا پر از نوري ، نه محتاجي نه بيماري



 

 
 
 

سلامي از قلب شکست سه شنبه چهاردهم مهر 1388
 


سلامي از قلب شکسته از قلبي دور افتاده همچون کبوتري سبکبال که

دراسمان عشق به پروازدرامده است
سلامي به بلنداي اسمان و به زلال و خلوص چشمه ساران
سلامي به لطافت گرماي بهاري سلامي همچو بوي خوش اشنايي
سلامي بر خواسته از دل و نشسته بر دل
مي روم خسته و افسرده و زار
سوي منزلگه ويرانه خويش
به خدا ميبرم از شهر شما

دل شوريده و ديوانه خويش



 

 
 
 

گویند در کویر دوشنبه سیزدهم مهر 1388
 

گويند در کـوير هيچ گلي ، هيچ گياهي نمي رويد.
اما من ديده ام در کـوير سوزان دل خويش رويش گل محبت را،
جوانه زدن شاخه اميد را و پيچيدن پيچک عاشق نگاهت را به درخت خشکيده آرزوهايم.
من حس کرده ام نوازش دشت روحم را با نسيم محبت تو
و بهاري شدن باغ وجودم را در بارش مهربان آفتاب نگاهت


 

 
 
 

عشق مرگ نیست زندگدی است. دوشنبه سیزدهم مهر 1388
 


عشق مرگ نيست زندگي است.

سخت نيست عين سادگي است.
عشق عاشقانه هاي باد وگندم است .
اولين پناهگاه کودکي آخرين پناهگاه آدم است.
زندگي زيباست حتي اگر کور باشي ؟
خوش آهنگ است حتي اگر کر باشي مسحور کننده است حتي اگر فلج باشي؟
اما بي ارزش است اگرثانيه اي عاشق نباشي
اگر مي دانستي دل ترک خورده ي من با ياد چشمان باراني ات شکسته تر مي شود
هيچ گاه به من پشت نمي کردي

اگر مي بيني کسي به روي تو لبخند نمي زند علت را در لبان فرو بسته خودت جستجو کن



 

 
 
 

از طرف یه دوست چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388
 

 

من اگر روح پريشان دارم
من اگر غصه هزاران دارم
گله از بازي دوران دارم
دل گريان،لب خندان دارمبه تو و عشق تو ايمان دارم
در غمستان نفسگير،اگر
نفسم ميگيرد
آرزو در دل من
متولد نشده، مي ميرد
يا اگر دست زمان درازاي هر نفس
جان مرا ميگيرد
دل گريان، لب خندان دارمبه تو و عشق تو ايمان دارم
من اگر پشت خودم پنهانم
من اگر خسته ترين انسانم
به وفاي همه بي ايمانم
دل گريان، لب خندان دارم به تو و عشق تو ايمان دارم

 


 

 
 
 

agar tanhatarine tanha shavam baz khoda hast یکشنبه بیست و یکم تیر 1388
 

من خدا را دیدم در آن جاری آب ، در آن بٌعد بزرگ، من خدا را دیدم وقتی آب می شست اشک را از صورت سنگی ، شانه می زد موی سبزش را ناز میکرد تیزی دستش را ...

من دیدم دامنی پر مهر و سپید روی سر سبزی جنگل،  نرم و آهسته همهٌ برگها را لمس می کرد گاهی پر رنگ تر از لحظه قبل ... و خدا آنجا بود وقتی سنجاقک پرید ، قاصدک رقصید ، باد وزید و فقط می خندید حتی وقتی شکست خانه حلزونی و شکایت نکرد که چرا ...

زندگی جاری بود مثل رودی روان ، از شوق لبریز ، از نگاه سیراب ، همه خوشحال بودند که روید از دل سنگ جوانه ای نرم نرم ...

و چه زیبا بود وقتی موج ساز می زد ، پرنده می خواند و قطره یاری می کرد موری را که بگذرد بی خطر از رود .

خدا آنجا نشسته بود در کنار زخم کوه ، گویا فرو ریخته بود قسمتی از وجودش ، خشکیده بود چند درختش و خدا یاد می داد به کوه که چگونه چشمها را ببندیم روی سختی ها و دل خوش کنیم به رویش گل سرخی که می روید از دورنمان.

 


 

 
 
 

متهم جمعه بیست و نهم خرداد 1388
 

بزرگترین متهم تاریخ کسی است که نمیداندقلبش برای چه کسی میتپد.

 

 
 
 

دوست جمعه بیست و نهم خرداد 1388
 

دوست شاخه گلی است که با یک غفلت پژمرده میشود پس هیچ وقت از گلت غافل نشو

 

 
 
 

آرزو یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388
 

آرزویم این است،

نتراود اشک در چشم تو هرگز،

مگر از شوق زیاد،

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز،

و به اندازه ی هر روز تو عاشق باشی،

عاشق آنکه تو را میخواهد،

و به لبخند تو از خویش رها میگردد،

و تو را دوست بدارد به اندازه،

که دلت بخواهد.

 


 

 
 
» سعید
» رضا
» عاشق کوچلو
» گل بابا
» دانشگاه نمک
» emrahfan
» عکس و فیلم
» شهرک دانلود وآموزش
» دایره ی افسوس
» آسمون عشق
» عشق
» آوا و آیلار
» کدهای خفن جاوا
» چشمای بارونی
  RSS 2.0